|
ایمان بجز از حب علی(ع) پایه ندارد
قرآن بجز از نام علی (ع)آیه ندارد گفتم بروم در سایه لطفش بنشینم دیدم که علی(ع) نور بود سایه ندارد عید سعید غدیر خم عید امامت علی (ع) برهمه دوستداران خاندان ا هل بیت عصمت و طهارت(ع) مبارک باد
+ نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت 1:31  توسط فرشته اعظمی
|
از: طرف خدا به: شما تاريخ : امروز به نقل از وبلاگ خورشید هدایت
+ نوشته شده در جمعه 13 آذر1388ساعت 15:16  توسط فرشته اعظمی
|
نازد به خودش خدا که حیدر دارد
در یای فضائلی مطهر دارد همتای علی(ع) نخواهد آمد به جهان صدبار اگر کعبه ترک بردارد .
برتمامی بندگان صالح خدا مبارک باد *
+ نوشته شده در جمعه 13 آذر1388ساعت 15:9  توسط فرشته اعظمی
|
به مسلح کشیدن نفس وبه قربان بردن عشق برعاشقان مبارک
+ نوشته شده در شنبه 7 آذر1388ساعت 11:39  توسط فرشته اعظمی
|
عیـــــــــــــــــدانه عید قربان
به مسلخ کشیدن نفس، وبه معراج بردن عشق ، برشما یاران همدل، مبارک باد ****************** عید عبادت وبند گی، برتابند گی دلهای مهربانتان مبارک باد ******************* خاک عرفات ، آب زمزم ، کوه حرا ووصال کعبه رابرایتان آرزومندیم . ******************* سرزمین حج چراغان میشود، درمنا هم عید قربان می شود ،در حضور این همه زوار حق، آسمان مکه تابان می شود . ******************* عید است ولی بدون اوکم داریم عاشق شده ایم وعشق راکم داریم ایکاش که این عید ظهورش برشداینگونه هزار عید باهم داریم . ******************* دلها همه بهاری از این شمیم باران، مه رخ نموده امشب در عید حج گزاران، هرکس که در دعایش یادی کند زیاران ،شیرین تراز عسل بادکامش به روزگاران . **************************** عید برعاشقان مبارک باد
+ نوشته شده در شنبه 7 آذر1388ساعت 11:23  توسط فرشته اعظمی
|
تازه پدرم فوت کرده بود که خودم مریض شدم به طوریکه در مراسم چهلم نتوانستم حتی در مراسم پدرم شرکت کنم ودر خانه بستری شدم دکتر ها هرگونه گریه وغصه رابرایم غدغن کرده بودند در حالی که من عاشق پدرم بودم ،آنقدر بهش وابسته بودم که تحمل یک روز دوریش رانداشتم برایم خیلی سخت بود که گریه نکنم ویا غصه نخورم آنزیمهای کبدم رفته بود1590 در حالیک که طبیعی آن 30 تا 41 است وقتی دکترا ناامیدانه بهم نگاه میکردند من میگفتم دکتر چند ماه دیگه زنده هستم ،وفکرمیکردم دیگه کارم تمام است اما گریه ام می آمد واجازه نداشتم منتظر شدم که ایام محرم بیاد به بهانه این ایام حسابی راحت گریه کنم اما شام غریبان که شد با خواهر ومادرم رفتیم مسجد وشربت نذری برای خیرات پدرم درست کردیم وحسابی گریه کردم وگفتم آقا جان دیگه حتی ا ز گریه کردن هم غدغن شدم، حالا چطور برای تو گریه کنم. یااباعبدالله
پدرم در کرج به خواب دخترعمه ام ر فته بود وگفته بود نگران دخترم هستم یعنی من ودیده بود من بستری هستم زنگ زد وگفت پدرت نگرانت است ااتفاقی افتاده گفتم دخترعمه مریضم وحالم ا صلا خوب نیست تعجب کردم که پدر از کجافهمیده که من مریض هستم این یک طرف ماجرا . اما طرف دیگر ماجرا شب شام غریبان در مسجد وقتی حال خوش ی پیداکردم در آن حال مستی یک گونی برنج نذرکردم که قیمه امام حسینی کنم و به خانه فقرابدم تا اربعین شفایم رابگیرم اما ماجرای این نذر راحتی به مادرم هم نگفتم تااینکه دوروز به اربعین مانده زن داداشم در تهران خواب دیده بود من نذری قیمه امام حسین (ع) دارم وآنها به شهرما آمدند منم در خانه ها نذر میبرم خدایا اصلا ماندم که چطور شده چون خودم از یادم رفته بود که نذری کردم ونذر رااداکردم بعد از 20 روز آنزیمهای کبدم شدن 16و17 دکترها تعجب کردند میگفتند تازه 6 ماه طول میکشه این آنزیم ها نصف بشن چطور در عرض 20روز اینقدر پایین آمد واین را فقط خودم میدانستم چیزی نبود مگر معجزه امام حسین ( ع) ودعای خیر پدرم برای سلامتیم
+ نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 0:35  توسط فرشته اعظمی
|
نمیدانم تا حالا برایتان پیش آمده که مسائل ماورایی وروحی را تجربه کنید من در مرگ پدرم خیلی چیزها را تجربه کردم وبه یه باورهایی رسیدم که دلم می خواهد همه ایمان بیاورند که بابا خداوکیلی تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها حتما اعتقاداتان را قوی کنید که فردا دیر است . وامایکی دیگه از ماجراهای عجیب : 21 آبان امسال سال پدرم بود، خانواده را جمع کردم وگفتم باید سنگ تمام بزارین سعی کردیم تا جایی که در توان داشتیم روحش را راضی کنیم ، الحمدالله به لطف خدا مراسم را به خوبی راه انداحتیم . شب که شد پای دعای کمیل نشستم سال قبل عهد بستم که اگر خداوند پدر را شفا دهد اسمش رابرای حج عمره بنویسم اما خدا نخوااست واین ایام هم که ایام حج ا ست دعای کمیل را به نیابت پدرم خواندم شب که خوابیدم عمه ام همانشب در خواب دیده بودپدرم ازحج برگشته وگفته با فلانی که یکی از سرشناسان شهرمان است وثروتمند ان بزرگ واسمش راگفته بود رفتیم حج، اما وقتی من برگشتم بچه هایم برایم سنگ تمام گذاشتتند ومراسم را به خوبی برگزار نمودند اما برای فلانی کاری نکردند. وقتی تحقیق کردم دیدم آن شخص وقتی مرده بچه هایش برایش مراسم خوب نگرفتند وهمش دعوا سرارث ومیراث بوده بازم این مسئله منو متعجب کرد که درست در این ایام حج پدر هم رفته حج وچطور از روح شخص دیگر باخیر شده وچطور فهمیده که ما مراسم را چگونه گرفتیم خدایا خودت به فریاد ما در روزمحشر برس وشرمنده مان نکن .
+ نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 0:33  توسط فرشته اعظمی
|
مهدی فاطمه(ع)
سالهاست چشمانم را به راه دوخته ام تاشاید روزی بیایی تا نور وجودت را ا ببینم ، سالهاست به آبی آسمان چشم دوخته ام تاشاید بیایی ،اما نمیدانم کی خواهی آمد ؟ ای ناجی قلبها ی دلسوخته ، تاکی باید در انتظار بهترین خلق الهی باشم وبرای ظهورت لحظه شماری کنم ، نمیدانم آن لحظه را چگونه تصور کنم، مادر این زمین ا لهی بادست های پراز دعاو دلهایی پرازعشق به تو در انتظار نشسته ایم تاشاید باظهورت انتظارمانرا پایانی ببخشی .... آقا جان مولای ما ، آنچنان تاروپود وجودم راباآتش عشق خود ت عجین کرده ای که در وجودت محو میشوم . ای نور الهی ، بشر در انتظار توست ، تو همانند ستاره ای در آسمان تابناک قلبم می درخشی ومن باعشق ومحبت توآنقدر منتظرت می مانم تاانتظارم را سامانی ببخشی وامیدم آن است که آنچه که سالهاست در حسرت دیدار آن ماند ه ام روزی فرابرسد ، ای منجی عالم ...ای امید همه نومیدان ....ای معشوق همه عاشقان جهان درانتظار عدالت توحیدی توست وعدالت در انتظار قدوم مبارک تو انتظارمانرا پایانی ببخش وهجرانما ن ر ا سامان، ای نوردودیده زهرا (س) ...
( دل نوشته عزیز دلم غزل حاتمی دانش آموز دوم راهنمایی )
+ نوشته شده در شنبه 30 آبان1388ساعت 0:42  توسط فرشته اعظمی
|
مهدی فاطمه (ع)
سالهاست چشمانم را به راه دوخته ام تاشاید روزی بیایی تا نور وجودت را ا ببینم ، سالهاست به آبی آسمان چشم دوخته ام تاشاید بیایی ،ا ما نمیدانم کی خواهی آمد ؟ ای ناجی قلبها ی دلسوخته ، تاکی باید در انتظار بهترین خلق الهی باشم وبرای ظهورت لحظه شماری کنم ، نمیدانم آن لحظه را چگونه تصور کنم، مادر این زمین ا لهی بادست های پراز دعاو دلهایی پرازعشق به تو در انتظار نشسته ایم تاشاید باظهورت انتظارمانرا پایانی ببخشی .... آقا جان مولای ما ، آنچنان تاروپود وجودم راباآتش عشق خود ت عجین کرده ای که در وجودت محو میشوم . ای نور الهی ، تو همانند ستاره ای در آسمان تابناک قلبم می درخشی ومن باعشق ومحبت توآنقدر منتظرت می مانم تاانتظارم را سامانی ببخشی وامیدم آن است که آنچه که سالهاست در حسرت دیدار آن ماند ه ام روزی فرابرسد ای ای منجی عالم ...ای امید همه نومیدان ....ای معشوق همه عاشقان جهان درانتظار عدالت توحیدی توست وعدالت در انتظار قدوم مبارک تو انتظارمانرا پایانی ببخش وهجرانما ن ر ا سامان، ای ای نوردودیده زهرا (س) .. ( دل نوشته عزیز دلم غزل حاتمی دانش آموز دوم راهنمایی )
+ نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 23:56  توسط فرشته اعظمی
|
روز تولد آقا امام رضا(ع) بود ومنزل یکی از دوستانمان که تازه بازنشسته شده بود سرسفره حضرت ابوالفضل (س)دعوت داشتیم ومن مداح مجلس بودم در حین مداحی دلم را روانه بارگاه ملکوتی امام رضا (ع) کردم ، دلم میخواست الان تو جشن آنجا حضور داشته باشم و از آن بسته ها ی تبرکی میگرفتم . شب شد پسر عموم که از افراد نگهبان بارگاه ملکوتی حضرت است بهم اس مس داد که یک بسته برایت گرفتم چکارش کنم ؟ وای خدا از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم فقط توی دلم گفتم آقا جان توچقدر رئوفی !!!! وبدینوسیله عیدیم راگرفتم .
+ نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 23:53  توسط فرشته اعظمی
|
زيرا گل ته کفشي که لگدمالش مي کند خوشبو مي کند.
+ نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 23:47  توسط فرشته اعظمی
|
السلام ای حضرت سلطان عشق یا علی موسی الرضا ای جان عشق السلام ای بهر عاشق سرنوشت السلام ای تربتت باغ بهشت
بر روی رضـا شمـس امامت صلـوات بر شافع ما روز قیامـت صـلوات در شـام ولادتـش که شادنـد همـه بفرست بر این روح کرامت صلوات صلوات مرا طلای گنبد تو بی قرار میکند کسی مرا به دوش ابرها سوار میکند خیال میکند که دیدن تو قسمتش شده همین کسی که دارد از خودش فرار میکند از عرش سلام سرمدی آوردند ..... آیینه ی حُسن سرمدی آوردند با آمدن رضا(ع) از باغ بهشت ..... یک دسته گل محمدی آوردند تا بگیرم اوج، خوشحال و رها هر چند حال و روز زمین و زمان بد است یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای آنجا برای عشق شروعی مجدد است ------ ***عشق یعنی اشک توبه در قنوت، خواندنش با نام غفار الذنوب عشق یعنی چشمها هم در رکوع، شرمگین از نام ستار العیوب عشق یعنی سر سجود و دل سجود، ذکر یارب یارب از عمق وجود ***هرکجاسلطان بود دورش سپاه و لشکر است، پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است با خبر باشید چشم انتظاران ظهور، بهترین سلطان عالم از همه تنها تر است ***بلیط ماندن است مانده روی دستهای من در این همه مسافر حرم نبود جای من؟ رفیق عازم سفر، فقط «سلام» را ببر سفارش مریض حضرت امام را ببر ****گفتی که بلا بلا بلا ، گفتم چشم ، از روز الست با رضا گفتم چشم من آمده ام تا به ولایت برسم، گفتی انا من شروطها گفتم چشم ***نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند مردم صدای آمدنت را شنیده اند زیباتر از همیشه شده آستان تو آقا! چقدر ریسه برایت کشیده اند------ ***ای پسر فاطمه، نور هدی سبزترین باغ بهار خدا با تو دل از غصه رها می شود پاکتر از آینه ها می شود ای گل گلزار خدا، یا رضا آینه ی قبله نما یا رضا
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 15:46  توسط فرشته اعظمی
|
جملات کوتاه از بزرگان :پاسگال :هیچ چیز جز عقید ه ی به خدا سوزدرون وتشنگی روح مارا فرو نمی نشاند .داروین:محا ل است که عقل رشد یافته بادیدن این نظام وهماهنگی شگرف بگوید دنیا خدا ندارد .انیشتن :در عالم مجهول نیروی عقل وقادری وجود دارد که جها ن گواه اوست .ونسان ونگوک :من هرروز بیش از پیش اعتقاد پیدا میکنیم که خدا نباید در این جهان مور دقضاوت قرار گیرد .نیچه :اگرنتوانیم شکوه رادر خدا بیابیم ، آنرا در هیچ جای دیگر نخواهیم یافت .ویکتور هوگو :یک پرنده ی کوچک که زیر برگ ها نغمه سرایی میکند برا ی اثبات وجود خدا کافی است .لابولا :خدایا !چقدر محبوب وعزیزی تو به ما حیات دادی که بهترین نعمت هاست .ولتر :همه موجودات فریاد میکنند که خدا وجود دارد .جان اسگاف اریحن :در همه چیز خدا وند راببینید زیرا همه چیز در او صاف او صادر میشود وبه سوی اوباز میگردد .خواجه عبدالله انصاری :بهترین نعمت ها ونیکوترین لذت ها حیات است وحیاتیکه بی خدا صرف شود ممات است .آنچه از قدرت وعظمت لایتناهی خدا درک کرده ایم مانند قطره ای در مقابل اقیانوس هاست ووقتی باهمان فهم ناچیز خود به تفکر می پردازیم در مقابل آن همه عظمت سر به سجده می نهیم وخالق را ستایش میکنیم .لوزیل :برای یک فلسفه عالی شایسته است همه نیروها را صادر از نیروی ازلی وابدی وواجب الوجود بدانیم که آن نیروی ازلی مصدر هرحرکت ومرکز هر عملی است .
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 23:44  توسط فرشته اعظمی
|
یا مولا !
تا کجای عمر باید هر شب در انتظار تو ستاره بشماریم٬ تا کدام روز و ماه باید مسافر دنیای غفلتها باشیم ٬ بیا ٬ که سقف آسمان زندگیمان را ابر جهل و فساد پوشاند !بیا٬ که زمین تشنه باران است ! بیا ٬ که جگرهایمان را فراق ٬ رتگ سرخش را باخته است ٬ بیا از درون سوخته ایم ٬ مولا بیا ای مرهم دلهای خسته ! نمی دانم قلم سنگی برای دوری تو چه می نویسد ٬ ولی همین را می دانم که او نیز هجاهای نام تو را دوت دارد و بی معطلی می نگارد . بیا ٬ که قلب شیشه ای انتظارمان در هر بار ترکی برمی دارد و صبرمان را خزان به یغما می برد . بلندای پرواز خورشید را که می بینم این سوال در ذهنم می روید ٬ که آشیانه خورشید کجاست؟ کبوتران سپیدبال که نشانه های آرامش آسمانند ٬ شبانگاهان در آغوش مهربان لانه ها ٬ اندام جان را در بستر آرامش می نهند٬ عقابها که سلاطین آسمانند در یورش تاریکیها دل به سکوت می سپارند و در دل کوهساران تمنای دستان پر محبت شب را دارند اما خورشید آشیانه اش کجاست؟ در کدامین بستر مهربانی ٬ دل پر خروشش به آرامش می نشیند؟ یک روز با خورشید همسفر شدم . دانستم که غروبش افسانه ای بیش نیست و مغرب و مشرق ٬ جز خطوط خیالی نیستند . خورشید هرگز غروب نمی کنم ٬ خورشید معنای روشن طلوع است . اما آشیانه خورشید را یافتم ٬ دل مردی چون مهدی (ع)!!! این دل شماست ٬ که معبد خورشید است و این دل شماست که حلقه اتصال چشمه خورشید با نور پاکی و طراوت است . اگر روزنه ای در دل تو بگشایم ٬ خواهم دید که هزاران خورشید در آن سر به سجاده نورانیت گذارده اند و هر خورشید به گونه ای اشعه رحمت و برکت را به هر سو می پراکند. آری ! می شناسمت ٬ سالهاست که همتای تو را ندیده ام ٬ من موجودی هستم که از فرسنگها عقب تر آمده ام و چون به تو رسیده ام همراهت شده ام . پا به پای تو می آیم . تو را می شناسم..... به نقل از وبلاگ خورشید هدایت
+ نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 1:6  توسط فرشته اعظمی
|
آینـــــــــده این انقلاب
***************************** مستفاداز احادیث حضرت رسول اکرم (ص) وامام باقر (ع) وامام صادق (ع) وامام کاظم (ع) از کتا بهای بحارالانوار جلد 60 باب 36 صفحه 213 – 216-حدیث 22و23و27 وکتاب فی انتظار الامام صفحه 145 احادیث قیام دولت قبل الامام حدیث 1و2 نقل از غیبت نعمانی صفحه 273 وکتاب المهدی الموعود المنتظر باب 24. اینک متن ترجمه احادیث : مردی بزرگ از قم قیام میکند ومردم رابه سوی حق دعوت میکند وافراد شجاعی که مانند کوه محکم واز جنگ هراسی نداشته وتوکلشان تنهابرخداست اورا یاری میکنند ودر حالیکه باآنها پرچمهای سیاهی است از دولت جابر زمان اجرای قوانین اسلامی را طلب میکنند واونمی پذیرد وباز طلب میکنند نمی پذیرد او نمی پذیرد دراینحال اسلحه به دوش گرفته بادشمن اسلام جنگ کرده ، کشته نیز میدهند وکسانیکه در اینرا کشته می شوند شهیدان راه خدایند وخداوند متعال آنهارایاری میکند . لذا دشمن دین عقب نشینی کرده واجرای حق را می پذیرد ولی آنها قبول نمی کنندودیکتاتورزمان را کنار زده خودشان قوانین حقه اسلامی را اجرا میکنند ،کوفه یا نجف از علم ومومنین خالی شده قم مرکز علم وفضل میشود وبه کلیه اهل زمین در مشرق ومغرب از جن وانس صدای آن میرسد حتی به زنان پرده نشین بطوریکه در زمین احدی نمی ماند مگر اینکه حقانیت اسلام وتشییع از قم براو ثابت شده ، پس خد اوند تعالی برکلیه اهل زمین حجت را تمام می کند که شخص بی اطلاع از حقانیت اسلام پیدا نمیشود، وبلا را ا ز قم دور می کند وهیچ ستمگری به قم قصد سویی نمی کند مگرآنکه اورا هلاک خواهد فرمود، استعماراگران وجباران زمین قم را فراموش میکنند چنانچه خدارا فراموش میکنند واین در زمان غیبت قائم ما اهلبیت علیهم السلام ودر نزدیک ظهور آن حضرت میباشد وآنها جانشینان امام زمان (ع)هستند درپیش از ظهور وحکومت آنهاادامه دارد تا وقت ظهور واین دولت اسلامی را به کسی واگذار نمیکنند مگر به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه ، آنحضرت به امر خداوند متعال از کسانیکه در زمین ازحکومت حقه قم سرپیچی کرده اند بااینکه حقانیت آنرا فهمیده بودند انتقام نمی گیرد زیرا خداوند از کسی انتقام نمیگیرد مگر پس از اتمام حجت براو .
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 20:27  توسط فرشته اعظمی
|
سلام
نمیدانم که ما تاچه حد به ارتباط ارواح با دنیای کنونی ما اعتقاد داریم لطفا به ماجرای درخت زردآلو در این و بلاگ که در ماه شهریور نوشته شده مراجعه کنید این قسمت دنباله همان مطلب است که میخوام براتون توضیح بدم . وآن اینکه یک شب پدرم که سال قبل فوت کرده به خوابم آمد وگفت مبلغ ۵۰۰۰ تومان بهم بده پول پیشم نیست گفتم :" برای چه است "گفت :"مگر ندید ی درخت زردآلوی حیاط خشک شده میخوام براش سم بخرم "منم پول رادادم ووقتی صبح بیدار شدم درخت رانگاه کردم دیدم دقیقا دوشاخه اش خشک شده وقتی رفتم برای درخت زرد الو سم بخرم دقیقا مبلغش ۵۰۰۰ تومان شد که پدرم از من خواسته بود. .واین مطلب به خوبی نشان میدهد دوستان آنهااز کل زندگی ما مطلع هستند. دوستم هم امروزدر قبرستان دیدم که صمیمی ترین دوستش دوسال پیش فوت کرد گفت یک روز سرخاک آمدم اما چون خیلی عجله داشتم بدون اینکه قرآن بخوانم با عجله رفتم وفقط به فاتحه اکتفا کردم اما شب دوستم به خوابم آمد و.کلی ناراحت شد وگفت امروز چرا اینقدر باعجله رفتی تو نمیدانی من هرپنجشنبه اینجا می نشینم ومنتظر میشم تا تو بیای اما امروز چرا اینقدر عجله داشتی وزود رفتی . واین مطلب هم به خوبی نشان میده که آنها منتظر ما هستند که به دیدارشان بریم وخیراتی بکنیم وفاتحه ای بفرستیم . ویایکی از دوستانم هم گفت هرپنجشنبه که سرخاک میرفتم برا ی مادرم خیرات سرقبرش میگذاشتم یک هفته نتوانستم ودست خالی رفتم شب به خوابم آمد وگفت امروز چرا دست خالی آمدی وچیزی نیاوردی. دوستان به خدا مرگ حقه ومردگان از تک تک کارهای ما خبر دارند پس بیایید قیامتمانرا به جهانمان نفروشیم ترابه خدا یادی از قیامت هم بکنید .وتازنده ایم قدر همدیگررابدانیم که فردا ممکنه خیلی دیر بشه .
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 20:8  توسط فرشته اعظمی
|
شهادت جا نسوز فخر عالم اسلام
بنیانگذار شیعه اثنی عشری حضرت امام جعفر صادق(ع) بر محبان آن امام همام تسلیت باد .
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 19:59  توسط فرشته اعظمی
|
شفاي مجروح ومعلول مغزي
+ نوشته شده در شنبه 18 مهر1388ساعت 18:53  توسط فرشته اعظمی
|
دستمال کاغذی به اشک گفت : قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خودرا حراج میکنی ؟ عاشقم بامن ازدواج میکنی؟ اشک گفت : ازدواج اشک ودستمال کاغذی توچقدر ساده ای خوش خیال کاغذی توی ازدواج تو مچاله میشوی چر ک میشوی وتکه ای زباله میشوی پس برو وبی خیال باش عاشقی کجاست تو فقط دستمال با ش دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست گریه کردو گریه کرد وگریه کرد در تن سفید ونازکش دوید خون درد آخرش دستمال کاغذی مچاله شد مل تکه ای زباله شداو ولی شبیه دیگران نشد چرک وزشت مثل این وآن نشد رفت اگر چه توی سطل آشغال پاک بود وعاشق وزلال اوباتمام دستمالهای کاغذی فرق داشت چون که در میان قلب خود دانه های اشک کاشت .
+ نوشته شده در شنبه 18 مهر1388ساعت 18:50  توسط فرشته اعظمی
|
آمدنش دور نیست
وهرلحظه خش خشی می آید از باغ ظهور ومرد آیینه وآفتاب می آید وماباید خاک کوچه دیدار را آب بپاشیم واسب ظهور را مهیا کنیم وشتاب بگیریم توگردر جهان خودائم نشینی چومهدی (ع)پیشت آید هم نبینی
+ نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت 8:25  توسط فرشته اعظمی
|
برای عشق زندگیم پدر
*************************** امروز هم گذشت یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره میکنم امروز هم گذشت بامرور خاطرات دیروز باغم نبودنت ... وسکوتی سنگین ومن شتابان در پی زمان بی هدف فقط میروم ... فقط میدوم .... یاسها هم مثل من خسته اند از خزان وسرما گویا گرمی مهرتورامیخواهند امروز به درختان حیاط نگاه میکردم همه افسرده وپژمرده اند غنچه های باغ هم دیگر بهانه تورامیگیرند میان کوچه های تاریک غربت وتنهایی صدای قدمهایت را میشنوم اماتونیستی فقط صدایی مبهم که قو ل داده بودی برایم سیب بیاوری سیب سرخ خورشید سیب سرخ امید یادت هست ؟؟؟ رفتی وخورشیددلم راهم باخودت بردی ومن امروز در این کوچه های تنگ وتاریک تنهایی سرگردانم ومنتظر ... برگی از زندگیم را ورق میزنم امرو زبه پایان دفترم نزدیکم . دلم بهانه ات را میگیرد دلم دلتنگ لحظه های باتوبودن است امروز آلبومم را ورق میزنم به یاد روزهای از دست رفته ای که دیگر هرگز برنمی گردند اشک گونه هایم را لحظه ای امان نمیداد آخر تو همه عشق من بودی بی تو زندگی را چگونه باید سرکنم که تکیه گاه زندگیم بودی بی تو زندگیم بوی خزان گرفت ومن چقدر غمگینم کاش میشد یکبار دیگر دستهایی همیشه خسته ات را نوازش میکردم کاش میشد سرم را روی شانه های گرمت میگذاشتم وساعتها اشک میریختم اشک از دست دادن تو دلم حتی برای لباسهایت هم تنگ شده دلم برا ی نقش رستمی که بربازوانت خال کوبی کرده بودی که سمبل جوانمردای بود هم تنگ شده کاش میشد آدمها میفهمیدند تا زنده اند قدر هم را بدانند تا حسرت روزهای از دست رفته را که قدرش را ندانستندهرگز نخورند . کاش میشد همه می فهمیدند زندگی اینقدر ارزش ندارد که دل همدیگر را بشکنند کاش می شد همه می فهمیدند پدر ومادر دوگوهر گرانبها هستند که خداوند برلوح زمین هدیه کرده کاش میشد همه می فهمیدند که اگر هرکدام از این دو را از دست بدهند هیچ کس نیست که جای آنهارا بگیرد خدایا خودت نگهدار همه پدرومادر همه باش وسایه شان رااز سرفرزندانشان کم نکن . آمین یارب العالمین
+ نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت 8:20  توسط فرشته اعظمی
|
+ نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت 1:3  توسط فرشته اعظمی
|
دلم برای پدرم که هنور یک سال از فوتش نگذشته بدجوری تنگ شده بود یک شب خواهر زاده ام در حیاط بازی میکرد نمیدانم چرا احسا س میکردم پدرم هم اونجا حضور داره تا اینکه شب به خوابم آمد وگفت چرا به فکر درخت زرد آلوی توی حیاط نیستی نگاش کن داره خشک میشه برو مقداری سم برایش بخر وسمپاشیش کن داره خشک میشه فردا وقتی به درخت زرد آلو نگاه کردم دیدم که پراز کتیرا ست ودوشاخه اش هم از بس کتیرا زده خشک شده .
حالا هی بگین که اینها که مرده اندخبر از زندگی مازنده ها ندارند خدایا خودت روحشانرا قرین رحمت خودت قرار بده .
+ نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 0:30  توسط فرشته اعظمی
|
تحقیقا منادی آسمانی به نام حضرت مهدی (ع) ندامیکند هرکس که درشرق وغرب جهان باشد آن ندارامی شنود . امام حسین (ع)
+ نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 0:23  توسط فرشته اعظمی
|
کوله بارت بربند...
شاید این فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم ... بشناسیم خدارا... وبفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم!!! میشود آسان رفت... میشود کاری کرد که رضا باشد او... عیدسرشار ازمعنوی فطر برعاشقان روزه دار مبارک باد .
+ نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 0:7  توسط فرشته اعظمی
|
+ نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 1:38  توسط فرشته اعظمی
|
خدايا با من قهري ...!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 0:9  توسط فرشته اعظمی
|
رمضان ماه بیدار باش دلهای خفته است خدایا اشتیاقی که به به دیدار تو دارد دل من دل من داند ومن دانم واندردل من
+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 0:52  توسط فرشته اعظمی
|
و اما ..... آقای ما چه طولانی شد این عطش چه طاقت فرسا شد این دوری کی میشود که صدای گامهای آمدنت در گوش هستی طنین بینداز در انتظارت هستیم و چقدر چشم انتظاری سخت است ما را دریاب به نقل از وب سایت فرزانگان کویر
+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 0:37  توسط فرشته اعظمی
|
دوستان نمی دانم که آیا تا به حال به تیک تیک ساعت نگاه کرده ایدبه زمانی که از دست میرود این همه ثانیه هاودقیقه ها و ساعتها همینطو رپشت سرهم میآیند ومیروند، روزها وشبها همینطور پشت سرهم ماههاوفصلها وسالها، وعمرما هم همینطور درگذر است .
هرسال ما نردبانی از عمرمان را طی میکنیم وسالی به عمرمان اضافه میشود اما سالی به مرگ خود نزدیکتر اما به راستی زاد وتوشه مادر این سفرهای دنیوی چیست ؟ کسی که سفری را آغاز میکند حتی اگر بخواهد برا ی ساعتی در سینما به سرببرد حداقل کمی تنقلات همراه خود میبرد اما به راستی زاد وتوشه مادراین دنیا برا ی سرای آخرت چیست ؟ آیا تاکنون این سوال رااز خود کرده اید که اگر یک ساعت دیگر فرصت زندگی داشته باشیم چکار باید بکنیم ؟اما خداوند فرصت را هرسال به ما میدهدماه رمضان ها می آیند ومیروند بلکه توشه ای برگیریم برا ی روز مبادا اما واقعا اینکاررامیکنیم یا بی تفاوت از کنارش میگذریم همچون ماهای دیگر!!! ترا به خدا کمی فکر کنید به این لحظات نورانی وناب معنوی ُ !!!حیف اگر در شب قدر قدر خودرا نشناسی بیایید در این ماه ببینیم کی هستیم ؟از کجا آمده ایم ؟به کجا میرویم؟ وچه باید بکنیم ؟چه باید ببریم؟ خدایا کمکمان کن در این مهمانی بزرگ که سفره الهی تو پهن است وهرگوشه اش پراز برکت ، مهمان خوبی برایت باشیم که تو خوب میزبانی هستی واین ماهستیم که نمک میخوریم ونمکدان را میشکنیم الهی وربی من لی غیرک ماکه غیرتوکسی رانداریم قدر لحظه لحظه این شبهای زیبا را به ما بفهمان ومارا از این سفره بابرکت خود ناامید برمگردان که تو رحیمی و کریمی وحلیمی وما بنده فقیری وذلیلی که نفس اماره آنچنان اسیرمان کرده که دلهایمان تیره وتارگشته پس از انوار نورانی خودت بردلهایمان بتابان تا نورجمالت را ببینیم ومارا ناامید از این ماه بابرکت برنگردان . آمین یارب العالمین .
+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 0:9  توسط فرشته اعظمی
|
|
|